اسم
تعهد، مشارکت فعال، استخدام
جملات نمونه برای Engagement:
„Unter den Briefen waren Geschäftsbriefe, darunter einer, ob ich für 8000 Mark im Monat am Kabarett »Fledermaus« in Königsberg gastieren wolle. Das ''Engagement'' ging nun auch zum Teufel, und ich hätte die 8000 Mark so gut brauchen können, Herrgott, nicht mal einen anständigen Anzug hat man mehr.“
در میان نامهها، نامههای تجاری بود، از جمله یکی که میپرسید آیا میخواهم با حقوق ۸۰۰۰ مارک در ماه در کاباره «فلدرماوس» در کونیگسبرگ کار کنم. آن قرارداد هم به باد رفت و من به آن ۸۰۰۰ مارک خیلی نیاز داشتم، خدای من، آدم حتی یک کت و شلوار درست و حسابی هم دیگر نداشت.