اسم
تنگی، محدودیت فضا؛ تنگه، گذرگاه باریک
جملات نمونه برای Enge:
Es herrschte bedrückende ''Enge.''
تنگی آزاردهندهای حاکم بود.
Das Boot musste durch eine ''Enge'' geleitet werden.
قایق باید از یک تنگه هدایت میشد.
„Doch stattdessen nahm die ''Enge'' von Mal zu Mal zu.“
«اما در عوض، تنگی فضا هر بار بیشتر میشد.»