die Erfüllung

Aussprache: /ɛɐ̯ˈfʏ.lʊŋ/
Worttrennung: Er·fül·lung
اسم

تحقق، برآورده شدن، انجام

Bedeutungen

1

عمل یا حالت تحقق یافتن، برآورده شدن یا انجام شدن یک خواسته، هدف، وعده یا پیش‌بینی.

  • Die Erfüllung seiner Träume dauerte viele Jahre.تحقق رویاهای او سال‌ها طول کشید.
  • Die Erfüllung des Vertrages ist für beide Parteien wichtig.انجام قرارداد برای هر دو طرف مهم است.
  • Er fand Erfüllung in seiner Arbeit als Lehrer.او در شغل خود به عنوان معلم، رضایت و تحقق را یافت.