die Erfüllung
تحقق، برآورده شدن، انجام
Bedeutungen
1
عمل یا حالت تحقق یافتن، برآورده شدن یا انجام شدن یک خواسته، هدف، وعده یا پیشبینی.
- Die Erfüllung seiner Träume dauerte viele Jahre.تحقق رویاهای او سالها طول کشید.
- Die Erfüllung des Vertrages ist für beide Parteien wichtig.انجام قرارداد برای هر دو طرف مهم است.
- Er fand Erfüllung in seiner Arbeit als Lehrer.او در شغل خود به عنوان معلم، رضایت و تحقق را یافت.