die Erinnerungsfetzen
تکه خاطره، خاطره مبهم
Bedeutungen
1
قطعات کوچک، پراکنده و اغلب مبهم از خاطرات گذشته که به طور کامل به یاد نمیآیند.
- Ich habe nur noch Erinnerungsfetzen von meiner Kindheit.من فقط تکههای مبهمی از خاطرات کودکیام را به یاد دارم.
- Der alte Mann erzählte von seinen Erinnerungsfetzen aus dem Krieg.پیرمرد از تکههای خاطراتش از جنگ صحبت کرد.
- Manchmal kommen einem unerwartet Erinnerungsfetzen hoch.گاهی اوقات تکههای خاطره به طور غیرمنتظرهای به ذهن میآیند.