die Erklärungsnot

Aussprache: /ɛɐ̯ˈklɛːʁʊŋsˌnoːt/
Worttrennung: Er·klä·rungs·not
اسم

نیاز به توضیح، وضعیت دشوار برای توضیح دادن

Bedeutungen

1

وضعیت یا موقعیتی که در آن فرد مجبور است چیزی را توضیح دهد اما قادر به انجام آن نیست یا در توضیح دادن دچار مشکل می‌شود؛ تنگنای توضیحی.

  • Der Politiker geriet in Erklärungsnot wegen der Korruptionsvorwürfe.سیاستمدار به دلیل اتهامات فساد دچار تنگنای توضیحی شد.
  • Bei der Befragung befand sich der Zeuge in einer echten Erklärungsnot.در طول بازجویی، شاهد در وضعیت دشواری برای توضیح دادن قرار گرفت.
  • Die Firma steckt in der Erklärungsnot bezüglich der plötzlichen Preiserhöhung.شرکت در مورد افزایش ناگهانی قیمت‌ها دچار تنگنای توضیحی است.