erlösen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈløːzn̩/
Wortzerlegung: er·lö·sen
فعل

نجات دادن، آزاد کردن، سود بردن/کسب کردن (اقتصادی)

Beispiele

  • Alle Gefangenen zu ''erlösen'' war Teil einer Übung.نجات دادن همه زندانیان بخشی از یک تمرین بود.
  • Wieviel die Ölkonzerne jährlich ''erlösen,'' kann man sich kaum vorstellen.تصور اینکه شرکت‌های نفتی سالانه چقدر سود می‌برند، دشوار است.

Bedeutungen

1 Akkusativ (Person/Sache)

کسی را از رنج، گناه، وضعیت دشوار یا تعهدات آزاد کردن؛ نجات دادن.

  • Der Arzt konnte den Patienten von seinen Schmerzen erlösen.پزشک توانست بیمار را از دردهایش رها کند.
  • Sie hoffte, dass der Tod sie von ihrem Leid erlösen würde.او امیدوار بود که مرگ او را از رنجش رها کند.
2 Akkusativ (Person)

در زمینه مذهبی، کسی را از گناهان یا عواقب آن نجات دادن؛ رستگار کردن.

  • Der Glaube kann die Menschen von ihren Sünden erlösen.ایمان می‌تواند انسان‌ها را از گناهانشان رستگار کند.
  • Manche suchen in der Religion Trost und Erlösung.برخی در دین به دنبال تسلی و رستگاری هستند.