erlösen
نجات دادن، آزاد کردن، سود بردن/کسب کردن (اقتصادی)
Beispiele
- Alle Gefangenen zu ''erlösen'' war Teil einer Übung.نجات دادن همه زندانیان بخشی از یک تمرین بود.
- Wieviel die Ölkonzerne jährlich ''erlösen,'' kann man sich kaum vorstellen.تصور اینکه شرکتهای نفتی سالانه چقدر سود میبرند، دشوار است.
Bedeutungen
1
Akkusativ (Person/Sache)
کسی را از رنج، گناه، وضعیت دشوار یا تعهدات آزاد کردن؛ نجات دادن.
- Der Arzt konnte den Patienten von seinen Schmerzen erlösen.پزشک توانست بیمار را از دردهایش رها کند.
- Sie hoffte, dass der Tod sie von ihrem Leid erlösen würde.او امیدوار بود که مرگ او را از رنجش رها کند.
2
Akkusativ (Person)
در زمینه مذهبی، کسی را از گناهان یا عواقب آن نجات دادن؛ رستگار کردن.
- Der Glaube kann die Menschen von ihren Sünden erlösen.ایمان میتواند انسانها را از گناهانشان رستگار کند.
- Manche suchen in der Religion Trost und Erlösung.برخی در دین به دنبال تسلی و رستگاری هستند.