die Ermächtigung
اختیار، مجوز، تفویض اختیار
Bedeutungen
1
دادن اختیار یا مجوز رسمی به فرد یا نهادی برای انجام کاری یا تصمیمگیری در یک حوزه خاص.
- Die Ermächtigung des Parlaments war für das Gesetz notwendig.اختیار پارلمان برای این قانون ضروری بود.
- Er erhielt die Ermächtigung, über das Budget zu entscheiden.او اختیار تصمیمگیری در مورد بودجه را دریافت کرد.
- Die Bank erteilte ihm die Ermächtigung für einen größeren Kredit.بانک به او مجوز اعطای وام بزرگتری را داد.