die Erschöpfung

Aussprache: /ɛɐ̯ˈʃœpfʊŋ/
Worttrennung: Er·schöp·fung
اسم

خستگی مفرط، تهی‌شدن، فرسودگی

Bedeutungen

1

حالت خستگی شدید جسمی یا روحی ناشی از کار زیاد، استرس یا بیماری.

  • Nach dem Marathonlauf fühlte er eine tiefe Erschöpfung.پس از دویدن در ماراتن، او احساس خستگی عمیقی داشت.
  • Die ständige Überarbeitung führte zu seiner völligen Erschöpfung.کار بیش از حد مداوم منجر به فرسودگی کامل او شد.
  • Die Erschöpfung machte es ihm schwer, sich zu konzentrieren.خستگی مفرط تمرکز کردن را برای او دشوار می‌کرد.