erweisen
ثابت کردن، نشان دادن، معلوم شدن
Beispiele
- Ein DNA-Test soll ''erweisen,'' dass er ihr Vater ist.یک آزمایش DNA باید ثابت کند که او پدرش است.
- Die Praxis hat ''erwiesen,'' dass unsere Entscheidung richtig war.تجربه ثابت کرده است که تصمیم ما درست بوده است.
- Wem Gott will rechte Gunst ''erweisen,'' den schickt er in die weite Welt.خداوند به هر که بخواهد لطف راستین ارزانی دارد، او را به جهان پهناور میفرستد.
- Ob der neue Bürgermeister die Probleme löst, muss sich erst noch ''erweisen.اینکه آیا شهردار جدید مشکلات را حل میکند یا نه، هنوز باید مشخص شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas)
چیزی را به عنوان درست یا واقعی ثابت کردن.
- Die Untersuchung erwies seine Unschuld.تحقیقات بیگناهی او را ثابت کرد.
- Er erwies seinen Mut in der Schlacht.او شجاعت خود را در نبرد نشان داد.
2
sich (reflexiv) als + Nominativ
چیزی در عمل یا با گذشت زمان به گونهای خاص ثابت شدن.
- Die Entscheidung erwies sich als richtig.این تصمیم درست از آب درآمد.
- Sein Plan erwies sich als undurchführbar.نقشه او غیرقابل اجرا از آب درآمد.
3
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ)
خدمت، احترام یا لطفی را به کسی انجام دادن.
- Er erwies ihr einen großen Dienst.او خدمت بزرگی به او کرد.
- Wir erweisen ihm die letzte Ehre.ما آخرین احترام را به او میگذاریم.