der Esszwang

Aussprache: /ˈɛst͡svaŋ/
Worttrennung: Ess·zwang
اسم

وسواس خوردن، اجبار به خوردن

Bedeutungen

1

یک اختلال روانی که در آن فرد احساس می‌کند مجبور به خوردن است، حتی زمانی که گرسنه نیست، که اغلب با احساس گناه یا اضطراب همراه است.

  • Der Esszwang macht es ihr schwer, ein gesundes Gewicht zu halten.وسواس خوردن، حفظ وزن سالم را برای او دشوار می‌کند.
  • Therapeuten helfen Menschen, ihren Esszwang zu überwinden.درمانگران به افراد کمک می‌کنند تا بر وسواس خوردن خود غلبه کنند.
  • Nach dem Stress entwickelte sie einen starken Esszwang.پس از استرس، او دچار وسواس خوردن شدیدی شد.