die Ewigkeit
ابدیت، مدت زمان خیلی طولانی
Beispiele
- Du brauchst ja wieder eine ''Ewigkeit,'' bis du endlich fertig bist.باز هم کلی طول کشید (یک ابدیت طول کشید) تا بالاخره کارهت تموم شد.
- An der Front sei er einer brutalen ''Ewigkeit'' ausgesetzt gewesen, er habe irgendwann nicht einmal mehr Tag und Nacht unterscheiden können unter all dem Staub und Rauch.او در جبهه در معرض ابدیتی وحشیانه قرار گرفته بود، او در مقطعی دیگر حتی نمیتوانست در میان آن همه گرد و غبار و دود، روز و شب را از هم تشخیص دهد.