der Existenzkampf

Aussprache: /ɛksɪsˈtɛnt͡sˌkampf/
Worttrennung: Exis·tenz·kampf
اسم

نبرد برای بقا، کشمکش برای زندگی

Bedeutungen

1

تلاش شدید و مداوم برای زنده ماندن، به ویژه در شرایط سخت و دشوار، مانند فقر، جنگ یا بیماری.

  • Die Flüchtlinge führten einen täglichen Existenzkampf, um Nahrung und Unterkunft zu finden.پناهندگان برای یافتن غذا و سرپناه، کشمکش روزانه‌ای برای بقا داشتند.
  • Der Roman beschreibt den harten Existenzkampf der Bergarbeiter im 19. Jahrhundert.این رمان، نبرد سخت بقای معدنچیان در قرن نوزدهم را توصیف می‌کند.
  • Nach dem Verlust seines Arbeitsplatzes befand er sich in einem verzweifelten Existenzkampf.پس از از دست دادن شغلش، او درگیر کشمکش ناامیدانه‌ای برای بقا بود.