die Fäulnis
پوسیدگی، فساد، گندیدگی
Bedeutungen
1
فرایند تجزیه مواد آلی توسط باکتریها و قارچها که منجر به از بین رفتن ساختار، تغییر رنگ، بو و فساد میشود.
- Die Fäulnis des Obstes machte es ungenießbar.پوسیدگی میوه آن را غیرقابل خوردن کرد.
- Die Feuchtigkeit beschleunigte die Fäulnis des Holzes.رطوبت، پوسیدگی چوب را تسریع کرد.
- Man konnte den Geruch der Fäulnis schon von Weitem riechen.بوی گندیدگی را از دور میشد استشمام کرد.
2
فساد اخلاقی، انحطاط معنوی یا تباهی در جامعه یا فرد.
- Die Korruption war ein Zeichen der Fäulnis im System.فساد نشانه تباهی در سیستم بود.
- Er sah die Fäulnis der Werte in der modernen Gesellschaft.او فساد ارزشها را در جامعه مدرن میدید.
- Die Geschichte handelt von der Fäulnis einer einst großen Zivilisation.این داستان درباره تباهی یک تمدن بزرگ در گذشته است.