der Fuß
پا
Bedeutungen
1
عضو انتهایی اندام تحتانی بدن انسان و حیوانات که برای ایستادن و راه رفتن به کار میرود.
- Nach dem langen Marsch schmerzten seine Füße.پس از پیادهروی طولانی، پاهای او درد میکردند.
- Sie stellte ihren Fuß auf das unterste Treppenstufe.او پایش را روی پله پایینی گذاشت.
- Der Hund leckte sich den verletzten Fuß.سگ پای زخمیاش را لیسید.
2
واحد اندازهگیری طول در سیستم امپریال (معادل حدود ۳۰.۴۸ سانتیمتر).
- Das Zimmer ist zehn Fuß breit.اتاق ده فوت عرض دارد.
- Die Decke ist mindestens zwölf Fuß hoch.سقف حداقل دوازده فوت ارتفاع دارد.
- Er ist über sechs Fuß groß.قد او بیش از شش فوت است.