das Füllsel
پرکننده، مواد پرکننده، مغز (غذا)
Beispiele
- Das Tartar benutze ich als ''Füllsel'' für die Paprikaschoten.من از تارتار به عنوان مغز برای فلفل دلمهای استفاده میکنم.
- Der Versandhändler tat ''Füllsel'' ins Paket, um einer Beschädigung der Ware vorzubeugen.فروشنده پستی مواد پرکننده را در بسته قرار داد تا از آسیب دیدن کالا جلوگیری کند.
- Beate wollte mehr ''Füllsel'' in ihrem Kopfkissen.بیاته میخواست پرکننده بیشتری در بالش خود داشته باشد.