die Facettierung
تراش (سنگ)، وجههدهی، جنبهبخشی
Bedeutungen
1
فرآیند تراش دادن یک سنگ قیمتی یا کریستال به گونهای که دارای سطوح متعدد (وجه) باشد و نور را منعکس کند.
- Die Facettierung eines Diamanten bestimmt seinen Glanz.تراش الماس، درخشندگی آن را تعیین میکند.
- Die Facettierung des Kristalls war besonders kunstvoll.تراش کریستال به خصوص استادانه بود.
- Der Juwelier erklärte die verschiedenen Arten der Facettierung.جواهرساز انواع مختلف تراش را توضیح داد.
2
نمایش یا در نظر گرفتن جنبهها یا ابعاد مختلف یک موضوع یا مسئله؛ پیچیدهتر کردن یا چندوجهی کردن.
- Die Facettierung des Problems machte eine einfache Lösung unmöglich.چندوجهی بودن مسئله، راه حلی ساده را غیرممکن ساخت.
- Die Analyse erfordert eine genaue Facettierung der historischen Ereignisse.این تحلیل نیازمند جنبهبخشی دقیق به رویدادهای تاریخی است.
- Die Facettierung der Charaktere in dem Roman ist bemerkenswert.چندبعدی بودن شخصیتها در این رمان قابل توجه است.