der Fahndungsdruck

Aussprache: /ˈfaːndʊŋsˌdʁʊk/
Worttrennung: Fahn·dungs·druck
اسم

فشار پیگرد قانونی، فشار برای دستگیری

Bedeutungen

1

فشار اعمال شده توسط مقامات یا جامعه برای دستگیری و پیگرد قانونی مجرمان یا مظنونان.

  • Nach dem Verbrechen erhöhte sich der Fahndungsdruck auf die Polizei.پس از جنایت، فشار برای دستگیری بر پلیس افزایش یافت.
  • Der anhaltende Fahndungsdruck zwang den Verdächtigen, sich zu stellen.فشار مداوم برای دستگیری، مظنون را مجبور به تسلیم شدن کرد.
  • Die Medien übten erheblichen Fahndungsdruck aus, um die Täter zu finden.رسانه‌ها برای یافتن مجرمان، فشار قابل توجهی برای پیگرد قانونی اعمال کردند.