der Fahrgast

Aussprache: /ˈfaːɐ̯ɡast/
Worttrennung: Fahr·gast
اسم

مسافر (وسایل نقلیه عمومی)

Bedeutungen

1

شخصی که از وسیله نقلیه عمومی مانند اتوبوس، قطار، هواپیما یا کشتی برای جابجایی استفاده می‌کند.

  • Der Busfahrer bat die Fahrgäste, ihre Tickets zu zeigen.راننده اتوبوس از مسافران خواست بلیط‌های خود را نشان دهند.
  • Alle Fahrgäste mussten im Zug sitzen bleiben.همه مسافران مجبور بودند در قطار بنشینند.
  • Die Sicherheit der Fahrgäste hat oberste Priorität.امنیت مسافران اولویت اصلی است.