die Fahrkunst

Aussprache: /ˈfaːɐ̯ˌkʊnst/
Worttrennung: Fahr·kunst
اسم

مهارت رانندگی، استادی در رانندگی

Bedeutungen

1

مهارت و استادی بالا در رانندگی، به خصوص در شرایط دشوار یا با وسایل نقلیه پیچیده.

  • Der Rennfahrer zeigte seine unglaubliche Fahrkunst auf der Rennstrecke.راننده مسابقه، مهارت رانندگی باورنکردنی خود را در پیست نشان داد.
  • Nur wenige beherrschen die Fahrkunst des Bergauffahrens so gut.تنها تعداد کمی استادی رانندگی در سربالایی را اینقدر خوب بلدند.
  • Seine Fahrkunst im dichten Verkehr war beeindruckend.مهارت رانندگی او در ترافیک سنگین، چشمگیر بود.