der Fahrkartenverkäufer

Aussprache: /ˈfaːɐ̯ˌkaʁtn̩fɛɐ̯ˌkɔɪ̯fɐ/
Worttrennung: Fahr·kar·ten·ver·käu·fer
اسم

فروشنده بلیط

Bedeutungen

1

شخصی که مسئول فروش بلیط برای وسایل حمل و نقل عمومی (مانند قطار، اتوبوس، مترو)، رویدادهای فرهنگی (مانند تئاتر، کنسرت) یا جاذبه‌های گردشگری است. این فرد معمولاً در باجه یا کیوسک فروش بلیط کار می‌کند.

  • Der Fahrkartenverkäufer gab mir die richtige Fahrkarte für meine Reise.فروشنده بلیط، بلیط درست را برای سفر من به من داد.
  • Ich musste lange in der Schlange stehen, um den Fahrkartenverkäufer zu erreichen.من مجبور شدم مدت طولانی در صف بایستم تا به فروشنده بلیط برسم.
  • Der freundliche Fahrkartenverkäufer gab uns auch Tipps für Sehenswürdigkeiten.فروشنده خوش‌برخورد بلیط همچنین نکاتی در مورد دیدنی‌های شهر به ما داد.