der Fahrkartenverkäufer
فروشنده بلیط
Bedeutungen
1
شخصی که مسئول فروش بلیط برای وسایل حمل و نقل عمومی (مانند قطار، اتوبوس، مترو)، رویدادهای فرهنگی (مانند تئاتر، کنسرت) یا جاذبههای گردشگری است. این فرد معمولاً در باجه یا کیوسک فروش بلیط کار میکند.
- Der Fahrkartenverkäufer gab mir die richtige Fahrkarte für meine Reise.فروشنده بلیط، بلیط درست را برای سفر من به من داد.
- Ich musste lange in der Schlange stehen, um den Fahrkartenverkäufer zu erreichen.من مجبور شدم مدت طولانی در صف بایستم تا به فروشنده بلیط برسم.
- Der freundliche Fahrkartenverkäufer gab uns auch Tipps für Sehenswürdigkeiten.فروشنده خوشبرخورد بلیط همچنین نکاتی در مورد دیدنیهای شهر به ما داد.