der Familienmensch
آدم خانوادهدوست، کسی که خانواده برایش مهم است
Beispiele
- Hätte man es für möglich gehalten, dass Otto, der Einzelbrödler, nach der Heirat zu einem richtigen ''Familienmensch'' wird? Ich glaube nicht!آیا کسی فکر میکرد که اتو، آن فرد گوشهگیر، پس از ازدواج به یک آدم واقعاً خانوادهدوست تبدیل شود؟ من فکر نمیکنم!
- Klaus war ein ''Familienmensch'', und da er als Kind nie ein richtiges Elternhaus gekannt hatte, wollte er das nun für seine drei Kinder schaffen.کلاوس یک آدم خانوادهدوست بود و از آنجایی که در کودکی هرگز خانه و خانواده واقعی را تجربه نکرده بود، اکنون میخواست آن را برای سه فرزندش فراهم کند.