der Fan
طرفدار، هوادار
Beispiele
- Ich bin ihr größter ''Fan.من بزرگترین طرفدار او هستم.
- Nach dem Spiel kam es zu Ausschreitungen seitens der ''Fans.بعد از بازی، درگیریهایی از سوی «هواداران» رخ داد.
- In der Schar der kreischenden ''Fans'' fanden sich auch vereinzelt über Zwölfjährige.در میان جمعیت هواداران جیغزن، به ندرت افراد بالای دوازده سال هم دیده میشدند.
- Die 20000 ''Fans'' sind aufgeputscht.۲۰ هزار هوادار به هیجان آمدهاند.