das Farbfoto

Aussprache: /ˈfaʁpˌfoːto/
Worttrennung: Fa·rb·fo·to
اسم

عکس رنگی

Bedeutungen

1

عکسی که رنگ‌های واقعی صحنه را نمایش می‌دهد، برخلاف عکس سیاه و سفید.

  • Ich habe ein schönes Farbfoto von unserem Urlaub mitgebracht.من یک عکس رنگی زیبا از تعطیلاتمان آوردم.
  • Die Zeitung druckte nur Schwarz-Weiß-Bilder, aber dieses Farbfoto ist beeindruckend.روزنامه فقط عکس‌های سیاه و سفید چاپ می‌کرد، اما این عکس رنگی تاثیرگذار است.
  • Kannst du dieses Farbfoto digitalisieren?می‌توانی این عکس رنگی را دیجیتالی کنی؟