اسم
جذابیت، شیفتگی، مسحورکنندگی
معانی و تعاریف Faszination:
- شیفتگی، مجذوبیت نسبت به چیزی یا کسی
- جذابیت، کشش برای چیزی
جملات نمونه برای Faszination:
Es übt große ''Faszination'' auf mich aus und ist damit für mich ein Faszinosum.
این جذابیت زیادی روی من دارد و بنابراین برای من یک چیز شگفتانگیز است.
„Auch sozialdemokratische Arbeiter ließ die ''Faszination'' des Militärischen nicht unberührt.“
«جذابیت امور نظامی کارگران سوسیالدموکرات را نیز بیتفاوت نگذاشت.»
Sie hat eine große Faszination von der Natur.
او شیفتگی زیادی به طبیعت دارد.