der Fehlschlag

Aussprache: /ˈfeːlˌʃlaːk/
Worttrennung: Fehl·schlag
اسم

شکست، ناکامی، ضربه خطا (در ورزش)

Bedeutungen

1

نتیجه ناموفق؛ شکست در دستیابی به هدف.

  • Trotz aller Bemühungen war der Versuch ein Fehlschlag.علی‌رغم تمام تلاش‌ها، این تلاش یک شکست بود.
  • Der Fehlschlag des Projekts führte zu Enttäuschung im Team.ناکامی این پروژه منجر به ناامیدی در تیم شد.
  • Jeder Fehlschlag ist eine Gelegenheit, daraus zu lernen.هر شکست فرصتی برای یادگیری از آن است.
2

در ورزش، به ویژه در ورزش‌های رزمی یا تنیس، ضربه‌ای که به درستی اجرا نمی‌شود یا خطا محسوب می‌شود.

  • Der Tennisspieler ärgerte sich über seinen Fehlschlag beim Aufschlag.بازیکن تنیس از ضربه خطای خود در سرویس ناراحت بود.
  • Ein unerwarteter Fehlschlag des Angreifers führte zum Punkt für die Verteidigung.یک ضربه خطای غیرمنتظره مهاجم منجر به کسب امتیاز برای دفاع شد.
  • Der Boxer wurde wegen eines Fehlschlags verwarnt.بوکسور به دلیل ضربه خطا توبیخ شد.