das Fernsehen
تلویزیون، تماشای تلویزیون، پخش تلویزیونی
Beispiele
- Soll ich dir erzählen, was die Leute in meinem Zeitdorf bewegt? Genf? Shaw-Premiere? Thomas Mann? Das ''Fernsehen?'' Eine Stahlinsel im Ozean als Halteplatz für die Flugzeuge?آیا باید برایت تعریف کنم چه چیزی مردم را در دهکده زمانی من تکان میدهد؟ ژنو؟ نمایشنامه شاو؟ توماس مان؟ تلویزیون؟ یک جزیره فولادی در اقیانوس به عنوان ایستگاهی برای هواپیماها؟
- In der ersten Phase war das ''Fernsehen'' vor allem dazu da, das Trauma des Zweiten Weltkrieges aufzuarbeiten.در فاز اول، تلویزیون بیشتر برای کنار آمدن با ترومای جنگ جهانی دوم بود.