der Festkörper

Aussprache: /ˈfɛstˌkœrpɐ/
Worttrennung: Fest·kör·per
اسم

جامد، جسم جامد

Bedeutungen

1

ماده‌ای که شکل و حجم معینی دارد و ذرات آن به طور منظم یا نامنظم در کنار هم قرار گرفته‌اند.

  • Wasser gefriert zu einem Festkörper, dem Eis.آب یخ می‌زند و به جامدی به نام یخ تبدیل می‌شود.
  • Der Festkörper hat eine hohe Dichte.این جسم جامد چگالی بالایی دارد.
  • In der Physik untersuchen wir die Eigenschaften von Festkörpern.در فیزیک، ما خواص جامدات را مطالعه می‌کنیم.