der Fieberschweiß
عرق تب، عرق ناشی از تب
Bedeutungen
1
عرق سرد یا گرمی که در اثر تب یا بیماری از بدن خارج میشود.
- Nachdem das Fieber sank, brach er in Fieberschweiß aus.پس از کاهش تب، او عرق کرد (عرق تب از بدنش خارج شد).
- Der Arzt wischte den Fieberschweiß von seiner Stirn.دکتر عرق تب را از پیشانی او پاک کرد.
- Sie lag im Bett und war von Fieberschweiß bedeckt.او در رختخواب دراز کشیده بود و بدنش پوشیده از عرق تب بود.