اسم
فینگرفود، غذای انگشتی (غذاهایی که با دست و بدون نیاز به قاشق و چنگال خورده میشوند)
جملات نمونه برای Finger-Food:
„Wer diesen Film im Kino ansieht, wird nach kurzer Zeit vom Drang gepackt, feierlich herumzulaufen mit Prosecco-Glas und ''Finger-Food'' und Geschäftskontakte anzubahnen.“
«هر کس این فیلم را در سینما ببیند، پس از مدت کوتاهی تمایل پیدا میکند که با لیوان پروسکو و فینگرفود با شکوه راه برود و ارتباطات کاری برقرار کند.»