اسم
انگشت کوچک (به صورت بامزه یا تحقیرآمیز)
جملات نمونه برای Fingerchen:
„Ilja nahm einen Eimer Wasser, tröpfelte ein wenig Rum hinein, kam damit zu Marja Genrichowna und bat sie, mit dem ''Fingerchen'' umzurühren.“
ایلیا یک سطل آب برداشت، کمی رام داخل آن ریخت، نزد ماریا گنریخوونا آمد و از او خواست تا با انگشت کوچکش آن را هم بزند.