das Fingerspitzengefühl
ظرافت، درایت، حساسیت، مهارت در برخورد با موقعیتهای دشوار یا افراد
Bedeutungen
1
توانایی درک و مدیریت موقعیتهای حساس یا ظریف با دقت، همدلی و مهارت بالا؛ هوشمندی در برخورد با افراد یا مسائل پیچیده.
- Er hat ein unglaubliches Fingerspitzengefühl im Umgang mit schwierigen Kunden.او در برخورد با مشتریان دشوار، درایت فوقالعادهای دارد.
- Die Verhandlung erforderte viel Fingerspitzengefühl von beiden Seiten.مذاکره نیازمند ظرافت زیادی از سوی هر دو طرف بود.
- Mit Fingerspitzengefühl konnte sie die heikle Situation entschärfen.او توانست با درایت، موقعیت حساس را برطرف کند.