das Fingerspitzengefühl

Aussprache: /ˈfɪŋɐˌʃpɪtsn̩ɡəˌfyːl/
Worttrennung: Fin·ger·spit·zen·ge·fühl
اسم

ظرافت، درایت، حساسیت، مهارت در برخورد با موقعیت‌های دشوار یا افراد

Bedeutungen

1

توانایی درک و مدیریت موقعیت‌های حساس یا ظریف با دقت، همدلی و مهارت بالا؛ هوشمندی در برخورد با افراد یا مسائل پیچیده.

  • Er hat ein unglaubliches Fingerspitzengefühl im Umgang mit schwierigen Kunden.او در برخورد با مشتریان دشوار، درایت فوق‌العاده‌ای دارد.
  • Die Verhandlung erforderte viel Fingerspitzengefühl von beiden Seiten.مذاکره نیازمند ظرافت زیادی از سوی هر دو طرف بود.
  • Mit Fingerspitzengefühl konnte sie die heikle Situation entschärfen.او توانست با درایت، موقعیت حساس را برطرف کند.