die Firmpatin
مادرخوانده (در مراسم تأیید مذهبی)
Beispiele
- Ich bin die ''Firmpatin'' meiner Nichte.من مادرخوانده خواهرزادهام هستم.
- Eine Begleitung durchs Leben ist nun die ehrenvolle Aufgabe der ''Firmpatinnen''.اکنون همراهی در زندگی وظیفه افتخارآمیز مادرخواندهها (در مراسم تأیید) است.