der Fischfang

Aussprache: /ˈfɪʃˌfaŋ/
Worttrennung: Fisch·fang
اسم

ماهیگیری، صید ماهی

Bedeutungen

1

عمل یا فعالیت صید ماهی، چه به عنوان تفریح و چه به عنوان حرفه.

  • Der Fischfang ist die Haupteinnahmequelle für viele Küstengemeinden.ماهیگیری منبع اصلی درآمد بسیاری از جوامع ساحلی است.
  • Wir verbrachten den Nachmittag mit entspanntem Fischfang am See.ما بعد از ظهر را با ماهیگیری آرام در کنار دریاچه گذراندیم.
  • Die Überfischung hat den Fischfang in dieser Region stark beeinträchtigt.صید بی‌رویه ماهیگیری در این منطقه را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.