der Fischkopp
شمالی (اصطلاح عامیانه)، سر ماهی
Bedeutungen
1
اصطلاح عامیانه و گاهی تحقیرآمیز برای اشاره به فردی اهل شمال آلمان، به ویژه مناطق ساحلی.
- Die Leute aus Hamburg werden manchmal als Fischköppe bezeichnet.مردم هامبورگ گاهی اوقات ماهیسر (شمالی) نامیده میشوند.
- Er ist ein echter Fischkopp und liebt das Meer.او یک شمالی واقعی است و دریا را دوست دارد.
- Der Begriff Fischkopp wird oft liebevoll, aber manchmal auch spöttisch verwendet.اصطلاح ماهیسر (شمالی) اغلب با محبت، اما گاهی با تمسخر استفاده میشود.
2
به صورت تحتاللفظی به معنی سر ماهی است، اما کاربرد کمی دارد.
- Der Angler betrachtete den Fischkopp, bevor er ihn zurück ins Wasser warf.ماهیگیر قبل از انداختن دوباره سر ماهی به آب، آن را نگاه کرد.
- Auf dem Markt wurde nur der saubere Fisch verkauft, nicht der Fischkopp.در بازار فقط ماهی تمیز فروخته میشد، نه سر ماهی.
- Manche Tiere fressen nur den Fischkopp von ihren Beutetieren.برخی حیوانات فقط سر ماهی را از طعمههای خود میخورند.