der Fischkopp

Aussprache: /ˈfɪʃkɔp/
Worttrennung: Fisch·kopp
اسم

شمالی (اصطلاح عامیانه)، سر ماهی

Bedeutungen

1

اصطلاح عامیانه و گاهی تحقیرآمیز برای اشاره به فردی اهل شمال آلمان، به ویژه مناطق ساحلی.

  • Die Leute aus Hamburg werden manchmal als Fischköppe bezeichnet.مردم هامبورگ گاهی اوقات ماهی‌سر (شمالی) نامیده می‌شوند.
  • Er ist ein echter Fischkopp und liebt das Meer.او یک شمالی واقعی است و دریا را دوست دارد.
  • Der Begriff Fischkopp wird oft liebevoll, aber manchmal auch spöttisch verwendet.اصطلاح ماهی‌سر (شمالی) اغلب با محبت، اما گاهی با تمسخر استفاده می‌شود.
2

به صورت تحت‌اللفظی به معنی سر ماهی است، اما کاربرد کمی دارد.

  • Der Angler betrachtete den Fischkopp, bevor er ihn zurück ins Wasser warf.ماهیگیر قبل از انداختن دوباره سر ماهی به آب، آن را نگاه کرد.
  • Auf dem Markt wurde nur der saubere Fisch verkauft, nicht der Fischkopp.در بازار فقط ماهی تمیز فروخته می‌شد، نه سر ماهی.
  • Manche Tiere fressen nur den Fischkopp von ihren Beutetieren.برخی حیوانات فقط سر ماهی را از طعمه‌های خود می‌خورند.