اسم
ثابتسازی، مهار کردن، تمرکز
جملات نمونه برای Fixierung:
„Nach baden-württembergischen Landesrecht kann es beispielsweise genügen, wenn ein Arzt die ''Fixierung'' anordnet.“
«طبق قوانین ایالتی بادن-وورتمبرگ، به عنوان مثال، کافی است که یک پزشک دستور 'مهار کردن' را صادر کند.»