fläzen
لم دادن، لش کردن
Beispiele
- Die Lagerleiter ''fläzten sich'' auf ihre Matten, anstatt zu arbeiten.مدیران اردوگاه به جای کار کردن، روی زیراندازهایشان لم دادند.
- Wie schön, wenn man ''sich'' zu Hause ganz ungeniert vor den Fernseher ''fläzen'' kann.چقدر خوب است وقتی آدم میتواند در خانه بدون هیچ خجالتی جلوی تلوزیون لم بدهد.
- Sich'' auf dem Stuhl ''fläzend,'' eine Kippe im Mundwinkel, bot er das beabsichtigte provokative Bild.او در حالی که روی صندلی لم داده بود و ته سیگاری در گوشه لبش داشت، تصویر عامدانهای از تحریککنندگی را ارائه داد.
- Sich fläzen'' und die Arme aufstützen durfte man nicht.لم دادن و تکیه دادن آرنجها مجاز نبود.
Bedeutungen
1
sich
به حالت لمیده یا ولو شده نشستن/دراز کشیدن، اغلب به شکلی بیادبانه یا راحتطلبانه.
- Er fläzte sich auf das Sofa und schaltete den Fernseher ein.او روی مبل لم داد و تلویزیون را روشن کرد.
- Sie fläzte sich in den Sessel und las ein Buch.او در صندلی راحتی ولو شد و کتابی خواند.