اسم
لکه، خال؛ (منطقهای) روستا، آبادی کوچک
جملات نمونه برای Flecken:
Pass mit dem Rotwein auf, die ''Flecken'' gehen nicht mehr raus.
مراقب شراب قرمز باش، لکهها دیگر پاک نمیشوند.
Der Leopard hat schwarze ''Flecken.''
پلنگ خالهای سیاه دارد.
„Joyce zieht ihr Staubtuch wieder hervor, bückt sich und poliert einen ''Flecken'' vom Couchtisch weg.“
جوییس دوباره دستمال گردگیریاش را بیرون میآورد، خم میشود و لکهای را از روی میز قهوهخوری پاک میکند.