der Fleischkloß

Aussprache: /ˈflaɪ̯ʃkloːs/
Worttrennung: Fleisch·kloß
اسم

کوفته گوشت، آدم چاق و گنده (تحقیرآمیز)

Bedeutungen

1

گلوله‌ای از گوشت چرخ‌کرده که معمولاً با ادویه‌جات مخلوط شده و پخته می‌شود؛ کوفته گوشت.

  • Meine Großmutter machte die besten Fleischklöße der Welt.مادربزرگ من بهترین کوفته‌های گوشت دنیا را درست می‌کرد.
  • Zum Mittagessen gab es heute eine deftige Suppe mit Fleischklößen.امروز برای ناهار یک سوپ مقوی با کوفته گوشت بود.
  • Er bestellte ein Gericht mit drei großen Fleischklößen.او یک بشقاب غذا با سه کوفته گوشت بزرگ سفارش داد.
2

به صورت تحقیرآمیز برای توصیف فردی بسیار چاق و فربه استفاده می‌شود.

  • Seit er aufgehört hat zu rauchen, ist er zu einem richtigen Fleischkloß geworden.از وقتی سیگار را ترک کرده، به یک آدم چاق و گنده واقعی تبدیل شده است.
  • Der Trainer nannte den Spieler einen faulen Fleischkloß.مربی بازیکن را یک آدم چاق و تنبل خطاب کرد.
  • Man sollte niemanden als Fleischkloß bezeichnen, das ist beleidigend.نباید کسی را آدم چاق و گنده خطاب کرد، این توهین‌آمیز است.