اسم
کفاش دورهگرد، تعمیرکار کفش؛ کسی که کارها را سرهمبندی میکند
جملات نمونه برای Flickschuster:
„Ich lachte innerlich, daß ich den ''Flickschuster'', der kein Schuhmacher sein wollte, weil er ein Hidalgo war, mit dem Titel Don anreden mußte.“
درونم خندیدم که باید آن "کفاش دورهگرد" را که نمیخواست کفاش باشد چون یک " Hidalgo" بود، با "دون" خطاب کنم.