fließen
جریان داشتن، جاری بودن
Beispiele
- Der Bach ''fließt'' nach Süden.نهر به سمت جنوب جریان دارد.
- Unfall in Los Angeles: Nach einem Rohrbruch sind 190.000 Liter Rohöl auf eine Straße ''geflossen''.حادثه در لسآنجلس: پس از ترکیدگی لوله، ۱۹۰ هزار لیتر نفت خام روی یک خیابان جاری شد.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
جریان داشتن، جاری شدن (مایعات، رودخانه)
- Das Wasser fließt schnell den Bach hinunter.آب به سرعت از جویبار پایین میریزد.
- Tränen flossen über ihr Gesicht.اشکها بر صورتش جاری شدند.
2
ohne Objekt
روان بودن، بدون وقفه پیش رفتن (مکالمه، پول)
- Die Unterhaltung floss leicht und angenehm.مکالمه به راحتی و دلپذیری پیش میرفت.
- Das Geld fließt in die Entwicklung neuer Projekte.پول به سمت توسعه پروژههای جدید سرازیر میشود.