„Draußen schneite es, und ich hatte den weißen, wirbelnden ''Flocken'' zugesehen, wie sie den Garten, die Bäume, die Bank und den Teich langsam unter sich begruben.“
«بیرون داشت برف میآمد و من به دانههای سفید و چرخان برف نگاه کرده بودم که چگونه باغ، درختان، نیمکت و برکه را به آرامی در زیر خود دفن میکردند.»