der Fortsatz

Aussprache: /ˈfɔʁtˌzat͡s/
Worttrennung: Fort·s·atz
اسم

زائده، امتداد، زائده استخوانی/عصبی

Bedeutungen

1

یک بخش برجسته، امتداد یافته یا زائده از یک ساختار اصلی، به ویژه در زمینه‌های زیست‌شناسی، پزشکی (مانند زائده استخوانی یا عصبی) یا معماری.

  • Der Arzt untersuchte den Fortsatz des Knochens auf Anzeichen einer Fraktur.پزشک زائده استخوان را برای علائم شکستگی بررسی کرد.
  • Neuronen haben einen Fortsatz, der Axon genannt wird und Signale weiterleitet.نورون‌ها زائده‌ای دارند که آکسون نامیده می‌شود و سیگنال‌ها را منتقل می‌کند.
  • Der Fortsatz des Gebäudes erstreckte sich weit in den Garten hinein.امتداد ساختمان تا عمق باغ کشیده شده بود.