der Fortsatz
زائده، امتداد، زائده استخوانی/عصبی
Bedeutungen
1
یک بخش برجسته، امتداد یافته یا زائده از یک ساختار اصلی، به ویژه در زمینههای زیستشناسی، پزشکی (مانند زائده استخوانی یا عصبی) یا معماری.
- Der Arzt untersuchte den Fortsatz des Knochens auf Anzeichen einer Fraktur.پزشک زائده استخوان را برای علائم شکستگی بررسی کرد.
- Neuronen haben einen Fortsatz, der Axon genannt wird und Signale weiterleitet.نورونها زائدهای دارند که آکسون نامیده میشود و سیگنالها را منتقل میکند.
- Der Fortsatz des Gebäudes erstreckte sich weit in den Garten hinein.امتداد ساختمان تا عمق باغ کشیده شده بود.