das Frühjahr
بهار
Bedeutungen
1
اولین فصل سال، پس از زمستان و قبل از تابستان، که با گرم شدن هوا و رویش گیاهان مشخص میشود.
- Im Frühjahr erwacht die Natur zu neuem Leben.در بهار، طبیعت دوباره جان میگیرد.
- Wir planen unseren Urlaub für das Frühjahr.ما تعطیلات خود را برای بهار برنامهریزی میکنیم.
- Die ersten Blumen blühen im frühen Frühjahr.اولین گلها در اوایل بهار شکوفه میدهند.
2
به طور استعاری، دوره آغازین یا اولیه یک فرآیند یا رویداد.
- Das Frühjahr der Industrialisierung war eine Zeit großer Veränderungen.آغاز دوران صنعتی شدن، زمان تغییرات بزرگی بود.
- Dies ist das Frühjahr seiner Karriere.این آغاز دوران حرفهای اوست.
- Das Frühjahr der Demokratie in diesem Land war schwierig.دوران اولیه دموکراسی در این کشور دشوار بود.