das Frühjahr

Aussprache: /ˈfryːjaːɐ̯/
Worttrennung: Früh·jahr
اسم

بهار

Bedeutungen

1

اولین فصل سال، پس از زمستان و قبل از تابستان، که با گرم شدن هوا و رویش گیاهان مشخص می‌شود.

  • Im Frühjahr erwacht die Natur zu neuem Leben.در بهار، طبیعت دوباره جان می‌گیرد.
  • Wir planen unseren Urlaub für das Frühjahr.ما تعطیلات خود را برای بهار برنامه‌ریزی می‌کنیم.
  • Die ersten Blumen blühen im frühen Frühjahr.اولین گل‌ها در اوایل بهار شکوفه می‌دهند.
2

به طور استعاری، دوره آغازین یا اولیه یک فرآیند یا رویداد.

  • Das Frühjahr der Industrialisierung war eine Zeit großer Veränderungen.آغاز دوران صنعتی شدن، زمان تغییرات بزرگی بود.
  • Dies ist das Frühjahr seiner Karriere.این آغاز دوران حرفه‌ای اوست.
  • Das Frühjahr der Demokratie in diesem Land war schwierig.دوران اولیه دموکراسی در این کشور دشوار بود.