اسم
قصابی (عرضه کننده گوشتهای مشکوک)
جملات نمونه برای Freibank:
„Morgens um vier stellten sich die größeren Kinder vor der ''Freibank'' an, die um neun öffnete; später lösten die Mütter sie in der Schlange ab.“
صبح ساعت چهار بچههای بزرگتر جلوی قصابی که ساعت نه باز میشد صف میبستند؛ بعداً مادرانشان جای آنها را در صف میگرفتند.