der Freitisch
غذای رایگان، میز رایگان (برای غذا)
Beispiele
- Wochentags stand mir ''Freitisch'' zu, zweimal im Jahr vom Studentenwerk eine Karte für die Kleiderkammer der Stadt, allerdings nur bei ständigem Nachweis von Bedürftigkeit und Fleiß.در روزهای هفته، غذای رایگان برای من فراهم بود، دو بار در سال از اتحادیه دانشجویی کارتی برای انبار لباس شهر، البته فقط با اثبات مداوم نیاز و پشتکار.