Fuß fassen
جای پا پیدا کردن، مستقر شدن
Bedeutungen
1
به معنای پیدا کردن جایگاه، موقعیت یا موقعیت پایدار در یک محیط جدید، شغل یا جامعه است. همچنین میتواند به معنای جا افتادن و احساس راحتی کردن باشد.
- Nach vielen Umzügen hat sie endlich in dieser Stadt Fuß gefasst.او پس از جابجاییهای زیاد، بالاخره در این شهر جای پا پیدا کرد.
- Es ist schwer, als Ausländer in einem neuen Land Fuß zu fassen.مستقر شدن به عنوان یک خارجی در کشوری جدید دشوار است.
- Der junge Unternehmer versucht, in der wettbewerbsintensiven Branche Fuß zu fassen.کارآفرین جوان تلاش میکند تا در این صنعت رقابتی جایگاهی برای خود پیدا کند.