der Fußfall
به خاک افتادن، سجده کردن (در برابر شخص والامقام)، کرنش
Bedeutungen
1
عمل افتادن روی پاها یا زانوها، معمولاً به عنوان نشانه احترام، اطاعت یا توبه در برابر یک شخص یا موجودیت قدرتمند.
- Vor dem König machte der Bittsteller einen tiefen Fußfall.در برابر پادشاه، درخواستکننده تعظیمی عمیق کرد (به خاک افتاد).
- Der Fußfall war ein Zeichen tiefster Demut.به خاک افتادن نشانه فروتنی عمیق بود.
- In alten Zeiten war der Fußfall vor dem Herrscher üblich.در زمانهای قدیم، به خاک افتادن در برابر حاکم رایج بود.