das Fußvolk
پیادهنظام، مردم عادی، توده مردم
Bedeutungen
1
در تاریخ نظامی، سربازانی که پیاده میجنگند؛ در مقابل سوارهنظام.
- Das Fußvolk bildete das Rückgrat der antiken Armeen.پیادهنظام ستون فقرات ارتشهای باستانی را تشکیل میداد.
- Die Schlacht wurde hauptsächlich vom Fußvolk ausgetragen.نبرد عمدتاً توسط پیادهنظام انجام شد.
- Moderne Kriegsführung setzt weniger auf reines Fußvolk.جنگ مدرن کمتر بر پیادهنظام خالص تکیه دارد.
2
به صورت مجازی یا تحقیرآمیز، به توده مردم، عامه یا افراد غیرمهم اشاره دارد.
- Die Politiker kümmerten sich nicht um das Fußvolk.سیاستمداران به مردم عادی اهمیتی نمیدادند.
- Er sah sich selbst als Teil des Fußvolks, nicht der Elite.او خودش را بخشی از توده مردم میدانست، نه نخبگان.
- Die Entscheidungen wurden über die Köpfe des Fußvolks hinweg getroffen.تصمیمات بدون مشورت با توده مردم گرفته شد.