das Fußvolk

Aussprache: /ˈfuːsˌfɔlk/
Worttrennung: Fuß·volk
اسم

پیاده‌نظام، مردم عادی، توده مردم

Bedeutungen

1

در تاریخ نظامی، سربازانی که پیاده می‌جنگند؛ در مقابل سواره‌نظام.

  • Das Fußvolk bildete das Rückgrat der antiken Armeen.پیاده‌نظام ستون فقرات ارتش‌های باستانی را تشکیل می‌داد.
  • Die Schlacht wurde hauptsächlich vom Fußvolk ausgetragen.نبرد عمدتاً توسط پیاده‌نظام انجام شد.
  • Moderne Kriegsführung setzt weniger auf reines Fußvolk.جنگ مدرن کمتر بر پیاده‌نظام خالص تکیه دارد.
2

به صورت مجازی یا تحقیرآمیز، به توده مردم، عامه یا افراد غیرمهم اشاره دارد.

  • Die Politiker kümmerten sich nicht um das Fußvolk.سیاستمداران به مردم عادی اهمیتی نمی‌دادند.
  • Er sah sich selbst als Teil des Fußvolks, nicht der Elite.او خودش را بخشی از توده مردم می‌دانست، نه نخبگان.
  • Die Entscheidungen wurden über die Köpfe des Fußvolks hinweg getroffen.تصمیمات بدون مشورت با توده مردم گرفته شد.