der Fuzzi
یارو، آدمِ چرند، تیپِ عجیبوغریب
Beispiele
- Manchmal ging ich in eine Schickimicki-Bar und bestellte mir einen Martini Dry. Ich wartete. Irgendwann stand so ein ''Fuzzi'' neben mir.گاهی به یک بارِ شیک میرفتم و یک مارتینی درای سفارش میدادم. منتظر میماندم. بالاخره یک همچین یارویی کنار من میایستاد.