das Gasfeuerzeug
فندک گازی
Bedeutungen
1
وسیلهای قابل حمل برای روشن کردن آتش که با استفاده از گاز قابل اشتعال (مانند بوتان) کار میکند.
- Er suchte sein Gasfeuerzeug in der Tasche.او فندک گازیاش را در جیبش جستجو کرد.
- Das Gasfeuerzeug ist fast leer, ich muss es nachfüllen.فندک گازی تقریباً خالی است، باید آن را دوباره پر کنم.
- Kannst du mir bitte kurz dein Gasfeuerzeug leihen?ممکن است لطفاً فندک گازیات را برای لحظهای به من قرض بدهی؟